یک رزمنده کوچک...
هدیه به شهید نقی اکبری صلوات,,شهدای فارس
هدیه به شهید نقی اکبری صلوات,,شهدای فارس
محمود هیکلی درشت داشت, اما وقتی جنازه اش امد, چند کیلو بیشتر نبود. چند روز بعد تشییع یادم به وصیتش افتاد, دیدم بدون اینکه من بگویم او را در همان قبر که می خواست دفن کرده اند!
هدیه به شهید محمود عالیشوندی صلوات,,شهدای فارس
- بله ولی اول تلوزیون که قول دادی بده، ان شاالله شهیدبشی!
گفت تکرارکن!
تکرارکردم.
- همین حرف توخواب
دیشب به من زدی!
- حرفم رد خور ندارده!
خنده ای از ته دل کرد و
گفت برو انبار بگیر.
گفتم باهمین تلویزیون خبرشهادت را
ببینم!
گفت خدا از زبونت بشنوه!
روز بعد شهید شد.
هدیه به شهید علیرضا خرم شکوه صلوات,,شهدای فارس
نشستم. دیدم حسین است.کف پایم را می بوسید. گفتم مادر چکار می کنی!
اشکش جاری شد. گفت مادر دعا کن, مثل امام حسین بدنم تکه تکه بشه و چیزیش برنگرده!
اشکم در امد.
باراخری بود که می دیدمش.
گلوله تانک نشست به سینه اش, فقط تکه ای از استخوان پایش برگشت!
هدیه به شهید حسین ایرلو صلوات,,شهدای فارس
صبح تا شب کارش شده بود دویدن تا لاغر بشه.
دلم سوخت, به ابراهیم گفتم: اخه رفتی و شهید و با این هیکل تپلت کی میتونه تو رو برگردونه عقب؟
خندید و گفت یه طناب بلند به پام میبندم و میرم جلو اگر شهید شدم طناب رو بکشید تا بیام عقب!
زبانم بند امد,گفتم برو.با شوق رفت و شهید شد.
هدیه به شهید ابراهیم فرزدقی صلوات,,شهدای فارس
رفتم جلو دیدم عکس خودش و حاج شیرعلی هست. زیرش نوشته بود در انتظار شهادت حاج خسروازادی, حاج شیرعلی سلطانی!
با هم, شهید شدند.
هدیه به شهیدان خسرو ازادی و حاج شیرعلی سلطانی صلوات,,شهدای فارس
حسابی خندیدیم.
بعد از کربلای ۴ بود.رفتم مسجد نبی, دیدم ختم حسام است. وارد که شدم, صف اول را که دیدم, دیدم همان ها هستند که حسام گفته بود...
همان جا نشستم به گریه کردن.
هدیه به شهید حسام اسماعیلی فرد صلوات,,شهدای فارس
چنان عصبانی شد که تا قبل از ان ندیده بودم. گفت:انها تکلیف خودشان را انجام می دهند, من هم تکلیف خودم را و الان تکلیف من بنا به فرمان امام جبهه است,نه درس خواندن!
کربلای ۸ بود که شهید شد.
هدیه به شهید غلامحسین دانشمندی صلوات,,شهدای فارس
وقتی هم برای دیدن پیکرش رفتیم, قبل از دیدن,پدر در حیاط معراج به سجده رفت و شکر گفت!
هدیه به شهید غلامحسین دانشمندی صلوات,,شهدای فارس
گفتم شما را برای بعد عملیات می خوام!
محکم گفت این همه راه نیامدم که بمانم!
به دلم افتاد به سوی شهادت می رود,نتوانستم مانعش شوم, گفتم با فلان گروهان برو!
روز بعد خبر شهادتش را شنیدم.
هدیه به شهید جعفر عوض پور صلوات,,شهدای فارس
خندیدیم. گفتیم تو کجا, شهادت کجا.
کربلای ۸ شهید شد. نوشته بود عمری حرف زدم به من خندیدید, اما بدانید اقایم با من حرف می زد!
همان جا که اشاره کرده بود خاکش کردیم.
هدیه به شهید عبدالمطلب اکبری صلوات,,شهدای فارس
ان شب راز لباس های شسته و مرتبمان را که هر صبح گوشه سنگر بود فهمیدم!
هدیه به شهید محسن بوستانی صلوات,,شهدای فارس
می گفت شما دو هفته مرخصی می گیرید, می رید شمال, استراحت. منم دوست دارم سه روز مرخصی بگیرم با خدام تنها باشم,تا بعدش پر انرژی به مردم خدمت کنم!
سال بعدشهادتش, در محل سجده گاهش در مسجد، در اعتکاف, نوشته بودند در اخرین سجده هایت چه گفتی که از این رجبیون به عندربهم یرزقون رسیدی!
هدیه به شهید حاج عبدالله اسکندری صلوات,,شهدای فارس
گفتم چه عجله ای, شما که یک روزه امدی؟
گفت تازه دامادم, شنیدم جبهه نیرو می خواد, غیرتم اجازه نداد بمونم, عروس را ول کردم امدم!
چند روز بعد شهید شد!
هدیه به شهید الله قلی عقدکی صلوات,,شهدای فارس
عباس جلیقه اش را در آورد و گفت: اگر این را پوشیده بودم، چون مربی ها باید بپوشند.
قبل از همه پرید توي آب.دیگر دلیلی براي امتناع نداشتیم.
هدیه به شهید عباس رضایی صلوات,,شهدای فارس