یک رزمنده کوچک...
۱۲, ۱۳ سالش بود.پیله کرده بود می خوام برم جبهه.نه من اجازه می دادم, نه بسیج سپاه.شناسنامه برادر بزرگش , باقر را برداشت و رفت اهواز. از انجا هم رفت جهاد ابادان.رفتم دنبالش, برنگشت. رفت تدارکات شد از پایه های تدارکات لشکر فجر.
هدیه به شهید نقی اکبری صلوات,,شهدای فارس
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 7:57 توسط مجید
|