آقام ابوالفضل(ع)
قرار بود از رودخانه رد شده و به دل دشمن بزنیم. نیمه راه کفش غواصی ام در آمد نمیتوانستم حرکت کنم. فشار آب زیاد بود و مرا پائین میکشید. امیدی نداشتم. شروع کردم آقا ابوالفضل را صدا کردن.
ناگهان دیدم دستی زیر شکمم را گرفت و از آب بیرون کشید...
هدیه به شهید عبدالرحمن کشاورزی صلوات- شهدای فارس
مناسبت: ابوالفضل(ع)
ناگهان دیدم دستی زیر شکمم را گرفت و از آب بیرون کشید...
هدیه به شهید عبدالرحمن کشاورزی صلوات- شهدای فارس
مناسبت: ابوالفضل(ع)
شهید عبدالرحمن کشاورزی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:52 توسط مجید
|