یاد شهدای کربلای ۴ و ۵

🌷 رضا, کربلای ۴ به شدت مجروح شده و به فسا برگشت. بدنش پر از ترکش بود. باید عمل می شد.  خودش که با سوزن ترکش را بیرون می کشید. کمی که بهتر شد, عصا به دست، با پای گچ شده گفت من باید برگردم جبهه!
گفتم مادر, با این عصا چطور می خواهی بری جبهه!
خندید و گفت:اتفاقا الان چهارتا پا دارم, بهتر می تونم بجنگم!
☝️ راوی:خانم کارگر-مادر شهید

🌷مرحله دوم کربلای ۵ بود. حاج قاسم سلیمانی, فرمانده لشکر ثارالله در محاصره افتاده بود. کمک می خواست. مرتضی جاویدی را برای کمک فرستادم. حاج قاسم را که از محاصره بیرون کشید پشت بی سیم به رضا گفت:رضا, اتش دشمن روی من است, شهدا را عقب بکش!
چند دقیقه بعد, رضا بی سیم زد, مرتضی به حاج محمود(شهید ستوده جانشین تیپ المهدی(عج)) دست داد. خشکم زد. گفتم رضا جنازه مرتضی را بکش عقب.
با خونسردی گفت نگران نباش, من حواسم به گردان فجر هست!
شهید حاج احمد کاظمی(فرمانده لشکر نجف) کنارم بود. گفت:عجب نیروهایی داری, با اینکه فرمانده شان شهید شده, جا خالی نمی کنند!
☝️راوی سردار اسدی

🌷 رضا, علاقه عجیبی به مرتضی جاویدی داشت. همیشه با هم بودند و معاونش. می گفت اگر قرار است شهید شوم دوست دارم با مرتضی باشم.
وقتی کربلای ۴ مجروح شد و به عقب می رفت گفت:می ترسم با مرتضی نباشم!
وقتی با همان جراحات برگشت گفتم چرا با این وضعیتت برگشتی؟
گفت امدم با مرتضی باشم, اخه وقت تنگه!
حق با او بود. مرتضی ۹:۳۰ صبح شهید شد. دیدم رضا به شدت اشک می ریزد و می گوید:خدایا ما را از هم جدا نکن!
۵:۳۰ دقیقه روز بعد رضا هم شهید شد. هر دو را با هم به شیراز منتقل و با هم در فسا تشییع کردند.
☝️راوی:حیدر یوسف پور
📚 منبع:بی نام و نشان(جلد ۳-همسفر تا بهشت)
🌿🌹🌿🌷🌿🌹🌿
هدیه به شهید رضا بدیهی و شهیدان جاویدی و ستوده صلوات,,شهدای فارس
↘️
تولد:۱۳۴۰ فسا
شهادت:۶۵/۱۱/۹- کربلای ۵
فرمانده گردان فجر-لشکر المهدی(عج)
  




#شهدای_فارس
#عملیات_کربلای_4_و_5
#شهید_رضا_بدیهی