🌾یادی از شهدای جهاد 🌷گفت: مامان می خواهم برم جبهه! گفتم: تو چهارده سالته، بذار بزرگتر بشی، بعد. گفت: نه، من می خواهم برم جبهه! گفتم: بذار دو تا برادرت از جبهه برگردن، بعد برو! گفت: اون ها برای خودشان رفتن، من هم برای خودم. رفت. چهار سال تمام جبهه بود. 🌷 پسر عموم، اکبر کشتکار، تازه شهید شده بود و هاشم می خواست برگرده جبهه. گفتم: هاشم، بذار چهلم اکبر که گذشت، بعد برو! خیلی جدی گفت: مادر برای چی چهل روز اینجا بمانم و برادرانم زیر آتش دشمن باشند، اگر من الان نرم، فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) را چی بدم؟ ده روز قبل از عید سال 65 بود که از طریق جهاد اعزام شد به جبهه. سه چهار روز از عید سال 65 می گذشت. آن شب دلشوره ای عجیب وجودم را گرفته بود. هاشم و برادر بزرگش هر دو جبهه بودند، هاشم مجرد بود و برادرش متاهل، حس می کردم که قرار است اتفاقی بی افتد. گفتم: خدایا به حق امام حسین(ع) اگه قراره من هم تو این انقلاب سهیم باشم، پسر مجردم را در راه تو می دهم.اگر پسر متاهلم را گرفتی داغ روی داغ است. صبح روز بعد بود که پسر بزرگم از جبهه برگشت و با خود جنازه هاشم را آورد، هاشم روی لودر، در حال زدن خاکریز شهید شده بود. مراسم چهلم شهید اکبر کشتکار را با سوم هاشم با هم گرفتند! 🌾🌷🌾 هدیه به شهید هاشم زارعی نژاد صلوات- شهدای فارس ↘️ تولد: 1346/1/3- فتح آباد – مرودشت شهادت: 1364/12/29- فاو ��