🌾یادی از شهدای جهاد 🌷برای ادامه تحصیل به شیراز امد، اما به خاطر مشکلاتی مادی که گریبان گیر خانواده بود، ترک تحصیل کرد و در مغازه صافکاری مشغول به کار شد. سال 60 بود که به عنوان صافکار وارد جهاد سازندگی شد و کم کم خانواده را مجاب کرد که به جبهه برود. پدر راضی نبود. دست آخر به پدر گفت: پدر شما باید خمس اموالت را بدهی، چون توان مالی نداری، باید خمس، شش فرزندت را بدهی و من خمس انها هستم. به این ترتیب پدر را راضی کرد و به عنوان راننده لودر عازم جبهه شد. 🌷بعد از مدتها با چند نفر از دوستانش به خانه برگشته بود. از شوق برگشتن، به سمتش دویدم، تا او را در آغوش بکشم، ببوسم. سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت: مادر، این دوستان من از جبهه برگشته اند، مدتهاست، مادر و خانواده اشان را ندیده اند. اگر مرا ببوسی و بغل کنی، ممکن است هوای مادرشان را بکنند و دلشان بشکند! 🌷از خط بر می گشتیم. خمپاره های دشمن هم گاه و بی گاه کنار ما می آمد. در همین زمان, در اثر یک اتفاق پای جعفر زیر چرخ لودر ماند. جعفر یکی از رانندگان لودر، اهل تهران بود. علی به سمت جعفر دوید و شروع کرد او را از زیر لودر بیرون کشیدن که خمپاره ای کنارش به زمین نشست. ترکش به سر و صورت وسینه اش نشست. خون از سینه اش فوران می زد. بلند فریاد زد: امام حسین، من هم آمدم پیشت! به زمین افتاد و شهید شد. 💐🌷💐🌷💐🌷 هدیه به شهید علی جان الله یاری صلوات- شهدای فارس ↘ تولد:17/8/1342- روستای گاوکشک کازرون شهادت:23/12/1362- کوشک