دکتر جهادگر!
🌷محمد حسین پس از اتمام دوره دانشگاهی به عنوان یک دامپزشک ماهر، در دور افتاده ترین و محروم ترین روستا ها و شهر های استان فارس [منطقه خَفر] شروع به خدمت کرد. پدرش آیت الله نجابت حال و هوای پسر را این گونه بیان می کند:« جود و کرمش طوری بود که تمام روستا و صحرا نشینان که از دامپزشکی ایشان بهرهمند میشدند، علاوه بر دلسوزی نسبت به دوابّ و طیور آنها، نسبت به افراد فقیر آنها دلجویی مینمود به نحوی که علاوه بر اصلاح امور آنها پول نقد از جیبش به آنها میپرداخت.»
🌷نیمههای شب بین خطّ ایران و عراق در جبهه آبادان در حال کار کردن و زدن خاکریز بودیم. جای بسیار خطرناکی بود. محمد حسین بی هیچ ترسی میگفت:« فلانی، یک کیلومتر بیشتر به سنگر عراقیها فاصله داریم.»
چون لودر و بلدوزرها باید جلوتر از خطّ مقدم میرفتند و خاکریز می زدند، شدت بارش گلوله خمپارهبیشتر از خط مقدم بود. بی آنکه سرپناهی داشته باشیم مثل نُقل و نبات بر سر ما تیر و ترکش می بارید. طوری فاصله گلولهها به ما نزدیک بود که سرخی آن ها را که در دل زمین فرو می رفتند میدیدم. در این هیاهو که ترس از اصابت یکی از این ترکش ها تمام بدنم را به لرزه انداخته بود، محمّدحسین با لبخند می گفت: «فلانی، بهشت را میبینی؟»
گفتم: «خدا پدرت را بیامرزد، ما را کجا آوردهای؟ من فقط گلوله میبینم! همین الان است که تکه پاره شویم.»
خندید و گفت: «نگران نباش، خداوند حافظ ماست.
🌷محمد حسين، ناظمي جبهه را به ما ياد داد. به این ترتیب كه گروهي كه برای کار مي رود بايد يك ناظم همراهش باشد و واحد را براي زدن خاكريز، هدايت كند. همچنین از برنامه ريزان خاكريز زني بود ؛ با اينكه هم از نظر روحي و هم از نظر علمي و دانشگاهي بسيار باسواد بود، اما چنان مخلصانه در بين بچه ها حضور داشت كه اصلا كسي متوجه اين مسائل نمي شد و جزو اولين افرادي بود كه به مأموريت هاي شبانه مي رفت و خاكريزهای بسيار دقیقی مي زد.
🌷محمد حسین لطافت روحی عجیبی داشت. در همراهی با محمد حسین بسیار میدیدم که ایشان سر شب با اشخاصی که نمیشناختم یا با آنها همسنگر نبودم، گرم می گرفت، او را بسیار اکرام و احترام می گذاشت و فردای آن شب خبر شهادت آن شخص را می آوردند.
علاقه و اشتیاق محمّدحسین به حضور در جبههها قابل توصیف نبود و به کرّات در جبهه حضور پیدا میکرد، آن هم نه تنها، بلکه هرگاه به جبهه میرفت عدّهای از دوستان را هم با خود میبرد. محمّدحسین در جبهه به عنوان سنگر ساز بی سنگر فعالیت خود را شروع کرد. او برای اینکه برادران رزمنده در پناه سنگر ها و خاکریز ها از آتش تیربار و خمپارههای دشمن در امان باشند، شب و روز در حال زدن خاکریز بود. دل شیر داشت که نیمههای شب در حالی که با سربازان عراقی بیش از ۱۵۰ متر فاصله نداشت و هر لحظه بیم آن میرفت که مورد اصابت آتشبار عراقیها قرار گیرد و بدنش قطعه قطعه شود، با جدّیت و تلاش برای رزمندگان اسلام پناه گاه ایجاد میکرد. در این اواخر بعضی اوقات اگر رانندهای نبود که بولدوزر را براند، خودش این کار را انجام میداد و با نهایت بیباکی و شهامت خاکریز میزد تا اینکه در شمار «عند ربّهم یرزقون» قرار گرفت و شهید شد. در هنگام شهادتش روزه بود. آرام و مطمئن، بدون اینکه جراحتی داشته باشد، تنها ترکشی ریز به اندازه یک نخود پشت گوش او را شکافته بود.
هدیه به جهادگر شهید دکتر محمد حسین نجابت صلوات- شهدای فارس

تولد: 1/6/1329 - شیراز
شهادت: 1/2/۱۳۶۰ - عملیات ثامن الائمّه(ع)