معلم جهاد
🌾 یادی از شهدای جهاد
🌷جواد یک نابغه 22 ساله بود. به حق می توان او را بنیان گذار مهندسی رزمی جنگ نامید.
اول که وارد جهاد فارس شد خود را برق کار ماشین معرفی کرد، اما کم کم متوجه شدیم هر ماشینی را تعمیر می کند و در واقع یک تنه یک کارخانه ماشین سازی بود. جواد کلید هر معمایی بود.
🌷هنگامي كه در آبادان محاصره بوديم، هيچ چيز نداشتيم. هيچ ماشين آلاتي نداشتيم، تنها سه تا ماشين سبك بود. جواد در شهر محاصره شده مي گشت لودر و بولدوزر، تانكر آب، دستگاه هاي سبك و دستگاه هاي سنگين سالم، مستعمل و خراب را جمع آوري مي كرد و به قرارگاه مي آورد، آنها را تعمير مي كرد و به كار مي گرفت.
🌷در جزيره مينو براي يك لودر، 15 بار مأموريت گرفت و رفت، شايد بتواند اين لودر را روشن كند. اين لودر كاملا از كار افتاده بود. البته ايشان آن را روشن كرد و آورد. لودري بود كه قطعات يدكيش در ايران گير نمي آمد و او چه زحمت كشيد تا اين لودر را راه انداخت.
یک بولدوزر بود که جهت انتقال به جزیزه خارک روی یک دوبه گذاشته بودند، که با شروع جنگ همانجا مانده بود و به علت فاصله دوبه تا اسکله کسی آن را منتقل نکرده بود. بولدوزر بیل نداشت. جواد گفت شما برو در دوبه دنبال بیل تا من ببینم این کار می کند یا نه. تا رفتم دنبال بیل، دیدم ناله بولدوزر بلند شد. پلی از لوله جلو دوبه بود، تا آمدم بگویم صبر کن، دیدم با دو ضربه لودر را از روی این لوله ها منتقل کرد به ساحل!
خدا می داند چه استرسی داشتم که این لودر در دریا نیا افتد. اما جواد سریع آن را منتقل کرد، بولدزری که بعد ها در شکست حصر آبادان کار گشا بود.
🌷خواب نداشت. روزها در تعميرگاه، گرفتار تعمير و راه اندازي ماشين ها بود و بخصوص هنري كه داشت اين بود كه يكي دو نفر را كنار دست خودش نگه مي داشت و مي گفت، « خوب ياد بگيريد. اگر من شهيد شدم يا مُردم، شما جاي مرا پر كنيد.» يك معلم به تمام معنا بود: معلم جهاد
🌷می گفت اسلحه و تجهیزات ما دست عراقی هاست باید از آنها را بگیریم. یک بار یک تانک روسی عراقی دیدیم که در چاله ای افتاده بود. هرچه کردیم نتوانستیم آن را حرکت دهیم تا اینکه یک افسر ارتشی آمد و گفت : فکر کنم ترمز دستی آن بالا باشد، اما به آن دست نزنید چون عراقی ها موقع عقب نشینی اینها را تله می کنند که با استارت زدن منفجر می شود.
جواد تا فهمید علت حرکت نکردن چیست، بدون توجه به اینکه ممکن است این تانک تله باشد سوار شد، استارت زد و آن را از گودال خارج کرد!
🌷آخرین شکاف خاکریز را هم که پر کرد پیاده شد. با عصبانیت به سمت من آمد و گفت: شما اسير كشتيد!
اشک هایش شروع به چکیدن کرد. گفتم: ما اين همه پيروزي به دست آورديم و دشمن را خوار كرديم. تو چرا گريه مي كني؟
گفت: به حال شما ها گريه مي كنم، شما اسير كشتيد!
گفتم: ما اسير نكشتيم! ما در سنگر تيربار مواظب بچه ها بوديم. دشمن پاتك كرد و با صدها تانك و نفربر و زره پوش حمله كرد و عده اي هم در سايه اين تانك ها مي آمدند. ما مجبور بوديم به اين نفرات پياده تيراندازي كنيم. گفت: نه! دست يكي از اينها به عنوان اسير، بالا بود!
آرام نمی شد. گفتم: ما در تاريكي چيزي نمي ديديم.!
🌷بحث بود و برادران پاسدار از نبود تجهیزات به خصوص ماشین های سنگین شکایت کردند. جواد گفت من باید برای اینها یک تانک پیدا کنم. بعد هم از مقر زد بیرون. شب که به جهاد برگشتم دیدم یک تانک پی ام پی عراقی جلو مقر است. قبلاً آن را دیده بودم. شش ماهی بود که خراب بود و نزدیک خرمشهر رها شده بود. جواد آن را تعمیر و برای برادران پاسدار آورده بود!
🌷می گفت من برای جهاد کار نمی کنم، از جهاد پول نمی گیرم، من برای کس دیگری کار می کنم.
یکبار در همان مرخصی های یک روزه ای که به شیراز آمد، متورش را فروخت و با پول آن برای فرزندان شهدا لباس خرید!
🌷آقای جزایری برای مراسم چهلم شهید محمد حسین نجابت می خواست به شیراز برود.به جواد هم اصرار کرد تا همراهش شود. در هشت ماهی که جبهه بود تنها دوبار به مرخصی رفته بود، آن هم هر کدام یک روز. جواد قبول نکرد. گفت باید خاکریز های مدن را کامل کنم. خاکریز که چند ساعته موقیت جبهه مدن آبادان را به نفع ما تغیر داد. جوری خاكريزي مي زد، كه براي دشمن غير قابل استفاده باشد و براي ما نهايت استفاده را داشته باشد. ابتكار خاكريز زدن به وسيله بولدوزر و لودر را ايشان به كل جبهه ها ارائه كرد.
بعد از اتمام آن خاکریز، بچه های جهاد اصفهان چند راننده خواستند. همه كارهاي جهاد، داوطلبانه بود. به محض اينكه مي گفتيم چه كسي حاضر است؟
دست جواد قبل از همه بالا بود. سخت ترين مأموريت ها را مي پذيرفت. جواد گفت من می روم!
گفتم نه!
از قضا آن شب راننده ما زخمی شد. شب بعد جواد گفت ببین اگر راننده می خواهند من بروم!
با اصرار رفت و همان شب شهیدشد.
شهادتش برای ما عجیب نبود. از وقتی آمد، بچه های جهاد هر صبح به در اتاقش می رفتند ببینند جواد هنوز زنده است!
هدیه به شهید محمد جواد کریمی- شهدای فارس

تولد:1339- یزد - ساکن شیراز- عید قربان
شهادت: 1360/11/3- آبادان- عید مبعث