اول دیگران!
🌷همیشه دیگران در نگاهش مقدم تر از خود او بودند. هیچ وقت شکم سیر به بستر نگذاشت، تا زمانی که از سیری نیروها و اطرافیانش مطمئن نمی شد خود چیزی نمی خورد. بیشتر روز ها را هم با روزه سپری می کرد.
همیشه در سلام پیش قدم بود، حتی اگر فرد مقابلش از نظر سنی کم سنتر از خودش بود.
🌷در کوه های سربه فلک کشیده حاج عمران در محاصره نیروهای بعثی گرفتار شده بودیم. تمام آذوقه ما چیزی جز مقداری آجیل نبود. نا امیدی در همه رسوخ پیدا کرده بود جز ابراهیم. آنقدر گشت تا توانست در میان صخره ها راهی برای خروج پیدا کند. اگر تا قبل از طلوع خورشید و روشن شدن منطقه از آن مهلکه خارج نمی شدیم، زنده ماندنمان با خدا بود. عراقی ها مثل مرغ در قفس ما را پرپر می کردند. ابراهیم به سرعت تمام نیروها را از آن صخره بالا فرستاد. ماند دو نفر دیگر. اصرار کردیم، شما خودت را بالا بکش بعد آن دو را بالا می کشیم. قبول نکرد. گفت:« مسئولیت اینها با من است، اگر خودم هم تیر بخورم با اول این ها را بالا بفرستم.»
وقتی آن دو را بالا فرستاد، هوا روشن شده بود و عراقی ها متوجه ما شدند. تیراندازی عراقی ها که شروع شد تیر کین عراقی ها به پیکر ابراهیم نشست. صدای ذکر گفتن ایشان را می شنیدیم اما نمی توانستیم او را بالا بکشیم. وقتی هم که این کار میسر شد، ابراهیم به آسمان ها عروج کرده بود و جسم بی جانش را از میان صخره های سر بفلک کشیده حاج عمران بیرون کشیدیم.
هدیه به شهید ابراهیم احمدی صلوات - شهدای فارس

تولد: 1338- دهستان هکان، جهرم
سمت: فرمانده گروهان
شهادت:3/5/1362 - حاج عمران، والفجر 2