سوار ماشین بودیم, رسیدیم به فرمانده لشکر. سلام و علیکی کردیم و راه افتادیم. 
دیدم عوض ناراحت است. گفتم چی شد؟
گفت:احساس کردم فرمانده ام از بوی سیگارم اذیت شد!
پاکت سیگارش را در اورد, له کرد و بیرون انداخت. دیگر لب به سیگار نزد!

هدیه به شهید عوض پورهمت صلوات,شهدای فارس